معنی معاتبت.
6 بازدید
[ مُ تَ / تِ بَ ] (از ع، اِمص) عتاب کردن. (غياث). سرزنش کردن. خشم گرفتن. ملامت کردن. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): هرگاه که از جانب سلطان در آن معاتبت مبالغه رفتی از وزارت استعفا خواستی. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص359).
کلمات همقافیه با «معاتبت.»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ت.» برای سرودن شعر