معنی معاب
9 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) عيب. (تاجالمصادر بيهقی نسخهٔ خطی کتابخانهٔ سازمان، ورق 64 ب). عيب. مَعابَه و معيب مثل آن است. ج، معائب. (منتهی الارب). عيب. معابه. ج، معايب. (از اقرب الموارد). || جای عيب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || (مص) عيب کردن. (تاج المصادر بيهقی). عيبناک گرديدن. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «معاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر