معنی مع

معنی مع

6 بازدید
[ مَ‌ع‌ع ] (ع مص) گداخته شدن. (منتهی‌ الارب) (از اقرب الموارد)؛ مع هذاالشحم و غيره معاً؛ گداخته شد اين پيه و جز آن. (ناظم‌ الاطباء).
[ مَ عَ ] (ع حرف اضافه) وا. (ترجمان‌ القرآن). به معنی با، و آن اسم است زيرا تنوين‌ می‌پذيرد و حرف جر بر آن داخل می‌شود و ساکن می‌گردد چنانکه گويند جاؤا معاً. و يا حرف خفض است و يا کلمه‌ای است که‌ چيزی را به چيز ديگر ضميمه می‌کند و اصل‌ آن «معاً» است. و يا برای مصاحبت است و نيز به معنی «عند» آيد، و گويند «کنا معاً» ای‌ جميعاً. (از منتهی الارب). يا که لفظی است به‌ معنی همراهی و اسم جامد است از اسماء لازم الاضافه و آنچه بعضی مردم به جای‌ «مع» «معه» به زيادت «ها» نويسند خطاست‌ مگر آنکه آن را ضمير مذکر واحد دانند و به‌ ضم خوانند يا به وقف مظهر خوانند نه مختفی‌ (غياث) (از آنندراج). کلمه‌ای است که بعضی‌ آن را اسم دانسته‌اند و بعضی حرف جر و استعمال می‌شود در ضم کردن چيزی به‌ چيزی و بعضی گفته‌اند اگر بر آن حرف جر داخل شود اسم می‌باشد و الا حرف است و در سه معنی استعمال می‌گردد: اول در موضوع‌ اجتماع به معنی «با» مانند واللََّه معکم يعنی‌ خدا با شماست. دوم به معنی «در» می‌باشد و زمان اجتماع را می‌رساند مانند جئتک‌ مع‌العصر يعنی آمدم ترا در زمان عصر. سوم به‌ معنی نزد و مرادف «عند» می‌باشد مانند خرجنا معاً يعنی با هم و در يک زمان بيرون‌ آمديم و کنا معاً يعنی با هم بوديم و در يک‌ جای بوديم و در اين حال الف آن بدل از تنوين می‌باشد. و قولهم: افعل هذا مع هذا يعنی‌ می‌کنم اين کار را با آن کار يعنی همه را. (ناظم‌ الاطباء). - مع‌التأسف؛ با دريغ. با درد. مع‌الاسف. با اندوه. با پشيمانی. - مع‌الزمان؛ با زمان. تا زمان هست. هميشه. &{$21085$}پيوسته‌: آن غمام عما قريب‌ منجلی گردد، آفتاب مع الزمان، در عقدهٔ ذنب‌ نخواهد ماند... (نفثه المصدور). علی‌الخصوص که سعدی مجال قرب تو يافت‌ حقيقت است که ذکرش مع‌الزمان ماند. سعدی. - مع‌الغرامه؛ با غرامت. با تاوان. - || با پشيمانی و رنج‌: آن شب که در آن جناب ميمون‌ با عيش چنان مع‌الغرامه. انوری (ديوان چ مدرس رضوی ج 2 ص‌720). - مع‌القصه؛ القصه. باری. فی‌الجمله. خلاصه. الحاصل. (يادداشت به خط مرحوم‌ دهخدا): به مشکو در نبود آن ماه‌رخسار مع‌القصه به قصر آمد دگربار.نظامی. خواجه مع‌القصه که در بند ماست‌ گرچه خدا نيست خداوند ماست.نظامی. مع‌القصه چندی ببودم مقيم‌ به رنج و به راحت، به اميد و بيم.سعدی. مع‌القصه در بزم صاحب مدام‌ شب و روز خوش بودمی بر دوام. نزاری قهستانی. - مع‌الواسطه؛ با ميانجی. مقابل بلاواسطه. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). آنچه با واسطه انجام گيرد. - مع‌الوصف؛ با اين همه. با وصف اين. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). - || با آنکه؛ با اينکه. - مع ذلک؛ با اين حال. با اين همه. مع‌ هذا: مع ذلک از روی انصاف چون انواع‌ سخنان مردم همچون اصناف و طبقات خلق‌ مختلف و متفاوت است... (المعجم). - مع ذلک کله؛ با همهٔ اين احوال. با وجود همهٔ اينها. - مع کردن؛ همراه کردن. توأم کردن. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مع ما؛ با آنکه. باوجود اينکه‌: چون‌ عبدالمطلب بمرد و صايت‌ها به عباس کرد مع‌ ما که او کهتر بود به سال از يازده پسر که او را بودند. (کتاب النقض ص‌544). - مع‌هذا؛ با اينحال. با اينها. با وجود اين‌: مع هذا شکست عظيم بر سپاه‌ قزلباش افتاد. (عالم‌آرای عباسی).

کلمات هم‌قافیه با «مع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید