معنی مظهری کشميری
5 بازدید
[ مَ هَ یِ کِ ] (اِخ) در غايت صفا و نهايت ملاحت بود. در مشهد مقدس علوم مقدماتی تحصيل کرد. خطش تازه دميده بود که به اردوی معلا آمد و با وجود زيبايی در معاشرت با مردم ميان ايشان فرقی نميگذاشت. از اوست: عشاق محال است که آسوده نشينند گر تيغ جفا نيست خدنگ نظری هست. و نيز: رفتم که صبور باشم اما دل بر دوری نهاد نتوان پيداست که در ميان آتش بتوان شد و ايستاد نتوان. و نيز: اثر ناله به دريوزه ز دلها طلبم حاجت اين است کسی را که گدای تو بود. (از مجمعالخواص ص196).
کلمات همقافیه با «مظهری کشميری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر