معنی مظهری کشميری

معنی مظهری کشميری

5 بازدید
[ مَ هَ یِ کِ ] (اِخ) در غايت صفا و نهايت ملاحت بود. در مشهد مقدس علوم مقدماتی تحصيل کرد. خطش‌ تازه دميده بود که به اردوی معلا آمد و با وجود زيبايی در معاشرت با مردم ميان ايشان‌ فرقی نميگذاشت. از اوست: عشاق محال است که آسوده نشينند گر تيغ جفا نيست خدنگ نظری هست. و نيز: رفتم که صبور باشم اما دل بر دوری نهاد نتوان‌ پيداست که در ميان آتش‌ بتوان شد و ايستاد نتوان. و نيز: اثر ناله به دريوزه ز دلها طلبم‌ حاجت اين است کسی را که گدای تو بود. (از مجمع‌الخواص ص‌196).

کلمات هم‌قافیه با «مظهری کشميری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید