معنی مظنون
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) گمانبردهشده و دانستهشده. (آنندراج). گمانبردهشده و گمانکردهشده. مشکوک. نامعلوم و نامحقق و يقين ناشده و شبههدار و گمان برده شده و پنداشته شده و گمان و پندار. (ناظم الاطباء). ظنين. متهم. گمان رفته. گمان شده. بهگمان آمده. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). در لغت بهمعنی گمان برده شده است ولی گاهی آن را بهمعنی گمان برنده يعنی بجای ظان استعمال کنند. (نشريهٔ دانشکدهٔ ادبيات تبريز سال 2 شمارهٔ 1).
کلمات همقافیه با «مظنون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر