معنی مظنون

معنی مظنون

5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) گمان‌برده‌شده و دانسته‌شده. (آنندراج). گمان‌برده‌شده و گمان‌کرده‌شده. مشکوک. نامعلوم و نامحقق و يقين ناشده و شبهه‌دار و گمان برده شده و پنداشته شده و گمان و پندار. (ناظم الاطباء). ظنين. متهم. گمان رفته. گمان شده. به‌گمان‌ آمده. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). در لغت به‌معنی گمان برده شده است ولی گاهی‌ آن را به‌معنی گمان برنده يعنی بجای ظان‌ استعمال کنند. (نشريهٔ دانشکدهٔ ادبيات تبريز سال 2 شمارهٔ 1).

کلمات هم‌قافیه با «مظنون»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ون» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید