معنی مظله
5 بازدید
[ مِ ظَلْ لَ / مَ ظَلْ لَ ] (ع اِ) خيمهٔ بزرگ و سايبان. (منتهی الارب). سايهوان. ج، مظلات. (مهذب الاسماء) (دهار). خيمهٔ بزرگ. ج، مَظالّ. (از محيطالمحيط) (از اقرب الموارد). از آلات پادشاهان است و اسم آن در فارسی چتر است. (از صبح الاعشی ج 2 ص127). خيمهٔ بزرگ. (آنندراج). سايبان. (غياث). چادر و خيمهٔ بزرگ و سايبان و خيمهٔ کوچک. ج، مظال. (ناظم الاطباء). و رجوع به مادهٔ بعد شود.[ مِ ظَلْ لَ / مَ ظَلْ لَ ] (ازع، اِ) مظله. خيمه و سايبان بزرگ: باغ از حرير حله بر گل زند مظله مانند سبزکله بر تکيهگاه دارا. کسايی مروزی. هر که ما را بديد و در حق فرزندان و مريدان و خاندان ما سعی نيکو کرد فردا در مظلهٔ شفاعت ما باشد. (اسرارالتوحيد). - اصحاب مظله؛ مشائين. (عيونالانباء ج1 ص20). و رجوع به مظال شود. - مظلهٔ خضراء؛ کنايه از آسمان است. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): به مسامع سکنهٔ مضلهٔ غبراء و سفرهٔ مظلهٔ خضراء رسانيد. (مقدمهٔ ديوان حافظ چ قزوينی ص صج). - مظله کشيدن؛ خيمه زدن: کشيده مظله سپه بر ثريا فرو هشته دامنش بر گوی اغبر.ناصرخسرو. || مظله چيست؟ تفسير او سايه بود و به عبری مطلّی، و اين هفت روز بود نخستينشان پانزدهم ماه تشری. و هر هفت روز عيد کنند. و اندرآن روزها به زير سايهٔ شاخها همی نشينند چون بيد و زيتون و نی و مانند آن. زيرا که ايشان را فرموده آمد که منشينيد زير بامهای خانه. وز شاخ سايه داريد تا يادگار باشد از سايهٔ ايزدی که شما را به ابر داشت اندر بيابان تيه. (التفهيم ص245). - عيد مظله؛۱ جشن سايوان: و نزديک شد عيد مظله، يعنی سايوان يهوديان. (ترجمهٔ دياتسارون ص 108). و رجوع به مظال شود.
کلمات همقافیه با «مظله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر