معنی مظفر پنجدهی
5 بازدید
[ مُ ظَفْ فَ رِ پَ دِ ] (اِخ) از شعرای آل سبکتگين و از اهالی مرو است. به گفتهٔ عوفی مردی فاضل بود و از بزرگی درازگوشی مطالبه میکند و میگويد: به هفت کشور تا مدح پنجده گويم چو باد گشتم اندرزمی زمیپيمای دو پای دارم چار دگر ببايد از آنک به هفت کشور نتوان رسيد بی شش پای. در صفت آتش گويد: همی ببينی آتش ميان خاکستر چو آفتاب که گيرد ز ميغ تيره حجاب چو روی دختر دوشيزه کو خجل گردد نقاب را به رخ اندرکشد بوقت عتاب. و از اوست: نگاه کن تو بدان ياسمن شگفته بباغ سرش به پيش در افگنده راست چون سر من همی ببينی بويش چو بوی خوی نکو چو سوزن آژده بر پشت دست دلبر من. و رجوع به لبابالالباب عوفی چ براون ج2 صص63 -65 و مجمعالفصحاء ج 1 ص505 و تعليقات چهارمقاله چ معين ص104 شود.
کلمات همقافیه با «مظفر پنجدهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر