معنی مظفر خوارزمی
5 بازدید
[ مُ ظَفْ فَ رِ خوا / خا رَ ] (اِخ) نصيرالدين. خواندمير نويسد: در فنون علوم عقلی و نقلی خصوصاً فقه شافعی بغايت متبحر بود و به دانستن ساير اقسام فضيلت و فن استيفاء و سياقت مباهی و مفتخر... پيوسته به رعايت اهل فضل و کمال اقدام مينمود و قاضی عمربن سهلان الساوجی بصائر نصيری را در علم حکمت و منطق به نام او تصنيف فرموده. در جامعالتواريخ مسطور است که نصيرالدين محمود در اوايل به امر اشراف مطبخ و اصطبل سلطان سنجر میپرداخت و چون از عهدهٔ آن مهم کماينبغی بيرون آمد سلطان او را مشرف جمع و خرج ممالک ساخت. بعد از آن متقلد منصب جليلالقدر وزارت گشت. اما بواسطهٔ جبن و خشيت طالب علمانه که در طبيعتش مرکوز بود مهام وزارت را کماينبغی سرانجام نتوانست نمود و از آن کار معاف شد و منصب اشراف ممالک را بدو رجوع کردند و نصيرالدين تمشيت آن شغل را به پسر خود شمسالدين بازگذاشت. در اين اثنا بعضی امرا او را اغوا نمودند که قصد جوهر خادم که از {P(1) -در لغتنامه «حبوس» آمده که غلط چاپیاست. P}&{$21081$}اعاظم اعيان سنجری بود کند و او مغرور آنان شد و به عرض سلطان رسانيد که جوهر بسياری از اموال سلطانی را تصرف کرده. سلطان دستور رسيدگی داد و سرانجام جوهر که خود را در مخاطره ميديد به اميرعلی خيری صاحب سلطان متوسل شد و او جوهر را گفت بايد جشنی پادشاهانه ترتيب دهی تا من سلطان را به خانهٔ تو آورم. او چنين کرد. چون سلطان به خانهٔ جوهر رفت جوهر مشکهای فراوان و از جمله هشتاد کنيز آوازهخوان تقديم کرد و سلطان از او راضی شد. سرانجام دشمنان نصيرالدين بر او چيره شدند و نظر سلطان را از او بگردانيدند و او و پسرش را به زندان افکندند و عمر آنان در زندان پايان يافت. (از دستورالوزراء صص199 -204).
کلمات همقافیه با «مظفر خوارزمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر