معنی مطيب
8 بازدید
[ مُ طَیْ یِ ] (ع ص) بوی خوشدهنده و پاکشونده. (غياث) (آنندراج).[ مُ طَیْ یَ ] (ع ص) پاک و خوشبودار کرده شده. (غياث) (آنندراج). خوشبوشده و معطرشده و پاکيزهشده. ج، مطيبون. (ناظم الاطباء). - ثوب مطيب؛ جامهٔ خوشبویکرده. (مهذب الاسماء). - مطيب کردن؛ خوشبوی کردن: ندانم به گلابش مطيب کرده بود يا قطرهای چند از گل رويش در آن چکيده. (گلستان).[ مُ طَیْ یَ ] (اِخ) نام پسر نبی صلیاللََّه عليه و آله و سلم. (منتهی الارب). يکی از پسران پيغمبر اسلام. (آنندراج) (از محيطالمحيط).
کلمات همقافیه با «مطيب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «يب» برای سرودن شعر