معنی مطنجنه
6 بازدید
[ مُ طَ جَ نَ / نِ ] (اِ) چيزهای بريان کرده. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): و طعام او، گوشت بزغاله و مرغ خانگی و تذرو و طيهوج... مطنجنه. (ذخيرهٔ خوارزمشاهی) (يادداشت ايضاً). و قليهٔ خشک و اسفيدباها و گوشت بريان و مطنجنه و کباب و قليه و آبکامه بايد خورد. (ذخيرهٔ خوارزمشاهی) (يادداشت ايضاً). و طعام گوشتهای بريان و مطنجنه و قليهٔ خشک خورند. (ذخيرهٔ خوارزمشاهی) (يادداشت ايضاً). و رجوع به مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «مطنجنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر