معنی مطنب
5 بازدید
[ مُ نِ ] (ع ص) درازی دهندهٔ بسيارگو. (غياث) (آنندراج). آنکه عبارات را دراز کشد. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مَ نَ ] (ع اِ) گردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || دوش. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). منکب والعاتق. (بحر الجواهر). || بازو. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ مُ طَنْ نَ ] (ع ص) خباء مطنب؛ خيمهٔ استوار به طناب. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). خيمهٔ به طناب استوار کرده. (ناظم الاطباء): و سرادق جلال و حشمت او را به طناب تأييد مطنب و مقدم گردانيد. (سندبادنامه ص8).
کلمات همقافیه با «مطنب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نب» برای سرودن شعر