معنی مطموس

معنی مطموس

7 بازدید
[ مَ ] (ع ص) نابينا. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). طميس. (اقرب الموارد). و رجوع به طميس‌ شود. - مطموس‌العين؛ دجال، بدان جهت که يک‌ چشم را نشان ندارد. (منتهی الارب) (آنندراج). || ناپديدشده. (زمخشری). ناپديد. محوشده. ناپيداگشته. مدروس. پاک‌گرديده‌ (خط و اثر و جز آن). (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): چه وقايع و حوادث به‌ مرور شهور و ايام و امتداد دهور و اعوام آن را مدروس و مطموس می‌گرداند. (جامع‌ التواريخ رشيدی). چاه ساری ببين خراب شده‌ گشته مطموس و خشک آب شده.سنائی. سرمای سخت برخاست و جاده‌ها مطموس‌ گشت و از سر ضرورت روی از آن نواحی‌ بتافت و به غزنه آمد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ‌ 1 تهران ص‌349). و به مرو آمد تا به راه بيابان‌ رود و وديقهٔ تابستان محتدم بود و چاهها مطموم و راهها مطموس. (ترجمهٔ تاريخ‌ يمينی چ 1 تهران ص 294). || روشنايی بشده (نجوم) (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): نور افلاک در نهاد قدم‌ کنی از راه عاشقان مطموس.سنائی. || (در اصطلاح عروض) چون فا از فاع‌ لاتن مفروق‌الوتد منشعب گردد، فع بجای آن‌ نهند و آن جزو را مطموس گويند. (المعجم فی‌ معايير اشعار العجم).

کلمات هم‌قافیه با «مطموس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید