معنی مطلسم
6 بازدید
[ مُ طَ سِ ] (ع ص) طلسمکننده: بليناس مطلسم. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ طَ سَ ] (ع ص) طلسم بر بازو بسته. (ناظم الاطباء). طلسمکرده. طلسمشده. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): و قد يوجد مواضع مطلسمه لايلدغ فيها عقرب. (آثار الباقيه، يادداشت ايضاً).
کلمات همقافیه با «مطلسم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سم» برای سرودن شعر