معنی مطرا

معنی مطرا

5 بازدید
[ مُ طَرْ را ] (ع ص) (از «طرو») تازه و تازگی کرده شده و گاهی مجازاً به‌معنی مصفا و آبدار. (غياث) (آنندراج). تازه و تازه کرده‌ شده و مصفا و آبدار و پرداخت شده. (ناظم‌ الاطباء): طبيعت گر درختان را مطرا ميکند شايد که چون گردد مطرا عود قيمت بيشتر گردد. سيد حسن غزنوی. دبيرستان کنم در هيکل روم‌ کنم آئين مطران را مطرا.خاقانی. شکر کز بانو و فرزند اخستان‌ چهرهٔ ملکت مطرا ديده‌ام.خاقانی. مستان صبح چهره مطرا به می‌کنند کاين پير طيلسان مطرا برافکند.خاقانی. چون طيلسان چرخ مطرا شود به صبح‌ من رخ به آب ديده مطرا برآورم.خاقانی. باغ را باغبان مطرا کرد شاهی آمد در او تماشا کرد.نظامی. چون پرده کشيد گل به صحرا شد خاک به روی گل مطرا.نظامی. به منسوج خوارزم و ديبای روم‌ مطرا کنند آنهمه مرز و بوم.نظامی. به شرف نام بزرگ اولاد مرتضوی و اکباد مصطفوی معلم و مطراست. (ترجمهٔ محاسن‌ اصفهان ص‌119). - عود مطرا؛ چوب پروردهٔ در بوی خوش‌ که بدان بخور کنند. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء): کز گند فتاده‌ست به چاه اندرسرگين‌ وز بوی چنان سوخته شد عود مطرا. ناصرخسرو. و آن باد چون در فش دی و بهمن‌ خوش چون بخار عود مطرا شد.ناصرخسرو. عود مطرا که به مشک و عنبر مطرا کرده‌ باشند. (ذخيرهٔ خوارزمشاهی) (يادداشت به‌ خط مرحوم دهخدا). برخاسته هنگام سپيده نفس گل‌ چونانکه به مجمر نفس عود مطرا. مسعودسعد. - مطرا گشتن؛ تر و تازه گشتن. صفا يافتن‌: چو از برج حمل خورشيد اشارت کرد زی صحرا به فرمانش به صحرا بر مطرا گشت خلقانها. ناصرخسرو.

کلمات هم‌قافیه با «مطرا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «را» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید