معنی مطبوخ
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) هر چيزی که آن را به آتش پخته باشند خصوصاً دوای جوشانيده شده. (غياث). (آنندراج). پخته. (مهذب الاسماء). پخته شده. جوشانيده شده. طبخ شده و دم کرده شده و دوای جوشانيده شده. (ناظم الاطباء). دوشاب و هر چه پخته شده باشد به آتش. (الفاظ الادويه). پخته. خلاف خام. نضيج. جوشانده۴ (در طب) چون مطبوخ هليله. مطبوخ افتيمون. مطبوخ خيارشنبر. مطبوخ سورغان. (از يادداشت به خط مرحوم دهخدا): همچو مطبوخ است و حب کانرا خوری تا بديری شورش و رنج اندری. مولوی (مثنوی دفتر اول ص 113). || نعت مفعولی از طبخ. میپخته. طيلا. آب انگور است که از طبخ به نصف رسد او را منصف نيز گويند. الطف از مثلث و در افعال مانند او است. (تحفهٔ حکيم مؤمن): دردی مطبوخ بين بر سر سبزه ز سيل شيشهٔ نارنج بين بر سر آب از حباب. خاقانی. || بريانشده. (ناظم الاطباء). || ديباء دوتا بافته. (مهذب الاسماء) (يادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مطبوخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وخ» برای سرودن شعر