معنی مطاوعت.

معنی مطاوعت.

4 بازدید
[ مُ وَ / وِ عَ ] (از ع، اِمص) فرمانبرداری کردن. (غياث). کسی را فرمان‌ بردن. (المصادر زوزنی) (يادداشت بخط دهخدا). پذيرفتن. موافقت. مؤاتات. پذرفتاری. فرمانبرداری. سازواری کردن با کسی. (يادداشت ايضاً). اطاعت و فرمانبرداری. (ناظم الاطباء): و مطاوعت‌ ايشان را به طاعت خويش و رسول خود ملحق گردانيد. (کليله و دمنه). و هر فرمان که‌ از حضرت شهنشاهی صادر شود جز انقياد و مطاوعت صورت نبندد. (سندبادنامه‌ ص‌324). و طاعت و مطاوعت ايشان با تحری رضای خويش... برابر داشت. (سندبادنامه ص‌4). که در طاعت و مطاوعت‌ ايشان... مواظبت نمايد. (سندبادنامه ص‌7). و زمام مطاوعت و انقياد به دست اختيار و مراد او داد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران‌ ص‌227). انديشه‌ای که درباب مطاوعت‌ مجدالدوله... در اندرون داشت با اتباع خويش‌ در ميان نهاد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی ايضاً {P(1) .(فرانسوی) noitcepsortnl - P}{P(2) .etpoC - P} {P(3) -رسم‌الخطی است از «مطاوعه«عربی واغلب به کسر «و» تلفظ می‌شود. و رجوع به مطاوعه شود. P}&{$21053$}ص‌264). و احوال خويش در مطاوعت و صدق مناصحت به قابوس بنوشت. (ترجمهٔ تاريخ يمينی، ايضاً ص‌273). و از مطاوعت‌ سلطان رحيم بمتابعت شيطان رجيم گرايند. (جهانگشای جوينی). چون آنجا رسيد رسولان بفرستاد و ايشان را به ايلی و مطاوعت و تخريب قلعه و حصار خواند. (جهانگشای جوينی). و سلطان محمود چون‌ متوجه مصاف قراختای گشت سلطان عثمان‌ او را به مطاوعت و معاونت ملزم بود. (جهانگشای جوينی). - مطاوعت کردن؛ پذيرفتن و قبول کردن و فرمانبرداری نمودن و متابعت کردن. (ناظم‌ الاطباء): چه دشمنی تو که از دست عشق و شمشيرت‌ مطاوعت به گريزم نميکند اقدام.سعدی. زمام از کفش درگسلاند و بيش مطاوعت‌ نکند. (گلستان). - مطاوعت نمودن؛ مطاوعت کردن‌: تا او [ منوچهربن قابوس ] مطاوعت نمايد و بر اين جمله باشد و شرايط عهدی را که بست‌ نگاه دارد من با وی بر اين جمله باشم. (تاريخ‌ بيهقی چ اديب ص‌133). و رجوع به‌ ترکيب قبل شود.

کلمات هم‌قافیه با «مطاوعت.»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ت.» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید