معنی مطاع
5 بازدید
[ مُ ] (ع ص) اطاعت و فرمانبرداری کرده شده يعنی کسی که مردم اطاعت او کرده باشند و مطيع او شوند. (غياث) (آنندراج). کسی و يا چيزی که مردم مطيع و فرمانبردار وی باشند و اطاعت آن را کنند. (ناظم الاطباء): نهم چار بالش در ايوان عزلت زنم چند نوبت چو مير مطاعی. خاقانی (ديوان چ سجادی ص439). شفيع، مطاع، نبی کريم قسيم جسيم نسيم وسيم.سعدی (گلستان). - الشحالمطاع؛ بخل و زفتيی که صاحب آن در منع حقوق مردم مطيع و فرمانبر آن باشد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مطاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر