معنی مطارقه

معنی مطارقه

10 بازدید
[ مُ رَ قَ ] (ع مص) تو بر تو دوختن و جامه بر هم پوشيدن. (تاج المصادر بيهقی). جامه بر يکديگر دوختن. (منتهی الارب) (آنندراج). طارق بين ثوبين؛ اذا طابق بينها. (منتهی الارب). طارق بين ثوبين؛ لبس‌ احدهما علی الآخر. (اقرب الموارد). طارق‌ بين ثوبين مطارقه و طراقاً؛ دو جامه را روی‌ هم پوشيد. (ناظم الاطباء). || نعل بر يکديگر زدن بر موزه. (منتهی الارب). يقال‌ طارق الرجل بين نعلين؛ اذا خصف احديهما علی الاخری. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). دو نعل را روی هم دوختن. (از ناظم الاطباء).
[ مُ رَ قَ ] (ع ص) نعت مفعولی از مصدر مطارقه. نعل مطارقه؛ دو نعل روی هم‌ قرار داده شده و به هم دوخته. (از ناظم‌ الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به مادهٔ قبل و طراق شود.

کلمات هم‌قافیه با «مطارقه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید