معنی مضی
5 بازدید
[ مُ ضیی ] (ع مص) بگذشتن چيزی. (تاج المصادر بيهقی). گذشتن و رفتن. (آنندراج). رفتن. گذشتن. سر آمدن. شدن. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). || (اِ) الی مضیالحول؛ يعنی تا انجام و انتهای سال. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مضی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضی» برای سرودن شعر