معنی مضمن
4 بازدید
[ مُ ضَمْ مَ ] (ع ص، اِ) شعر با تضمين. (منتهی الارب) (آنندراج). شعر تضمين شده و شعری که در وی از شاعر ديگر شعر داشته باشد. (ناظم الاطباء). || بيتی که موقوف بر بيت دوم باشد در معنی. (منتهی الارب) (آنندراج). بيتی که در معنی موقوف به بيت ديگر باشد. (ناظم الاطباء). || شيری که در پستان بود. || آبی که در کوزه يا آوند بود. (از ذيل اقرب الموارد). || آوازی که تا ديگری بدو نپيوندد به فهم نيايد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محيطالمحيط).[ ] (ع ص) در بيت زير از مسعودسعد اين کلمه، نکته، نادره، مضمون معنی ميدهد و ضبط آنهم روشن نيست: نيست از گفتهٔ تو يک نکته که درو صد هزار مضمن نيست. مسعودسعد (ديوان چ ياسمی ص538).
کلمات همقافیه با «مضمن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «من» برای سرودن شعر