معنی مضمضه
6 بازدید
[ مَ مَ ضَ ] (ع مص) آب در دهان جنبانيدن. شستن دهان را به آب. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). جنبانيدن آب در جملهٔ دهان. (تاج المصادر بيهقی). آب در دهان جنبانيدن. (آنندراج). آب در دهان جنبانيدن و شستن دهان را به آب. شستشوی دهان با آب و مانند آن. (ناظم الاطباء). گردانيدن آب در دهان و شست و شوی آن را. گردانيدن آبی يا مايعی ديگر در دهان برای شست و شوی دهان و دندانها. گردانيدن آب در دهان بیفرو بردن. گردانيدن آب خارجی در دهان. غرغره کردن. (از يادداشت به خط مرحوم دهخدا). || شستن آوند و جز آن را. (منتهی الارب) (آنندراج). شستن ظرف و جز آن را. (ناظم الاطباء). || ما مضمضت عينی بنوم؛ ای ما نمت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد)؛ يعنی نخوابيدم. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مضمضه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضه» برای سرودن شعر