معنی مضمر

معنی مضمر

7 بازدید
[ مُ مَ ] (ع ص) نهان‌داشته. (منتهی‌ الارب). در دل داشته شده و پنهان و پوشيده. مأخوذ از ضمير بمناسبت آنکه ضمير هر کسی پنهان باشد. (غياث) (آنندراج). نهان‌ داشته و در دل داشته و پنهان و پوشيده. (ناظم‌ الاطباء). در دل گرفته. در دل داشته. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): من همی دانم کاندر بر او چيست از بهر من و تو مضمر.فرخی. ترا گهر نه ز بهر توانگری داده‌ست‌ خدايگان را رازيست اندرآن مضمر.فرخی. عدل او قوليست کاين گيتی بدو در مدغم است‌ فضل او لفظيست کاين گيتی بدو در مضمر است. عنصری. گر از نور ظلمت نيايد چرا پس‌ تو پيدايی و کردگار تو مضمر.ناصرخسرو. وين از صفت بود که نگنجند در جهان‌ و آنگاه در تن و سر ما هر دو مضمرند. ناصرخسرو. اين چرخ مدور چه خطر دارد زی تو چون بهرهٔ خود يافتی از دانش مضمر. ناصرخسرو. شرار موجش باشد بر آسمان و زمين‌ که در دو حدش گشته‌ست مضمر آتش و آب. مسعودسعد. در نيام تيغ تو تأييد و نصرت مضمر است‌ تيغ برکش تا برآرد آنچه دارد در ضمير. سوزنی. از روشنی کنون نزدی کس بدو مثل‌ گر در ضمير تو نشدی مضمر آفتاب. خاقانی‌ هشت حرف است از قزل با ارسلان چون بنگری‌ هفت گردون را در آن هر هشت مضمر ساختند. خاقانی. کم کسی بر سر اين مضمر زدی‌ لاجرم کم کس بر آن آذر زدی.مولوی. گر حديثش نيز هم بافر بود در حديثش لرزه هم مضمر بود.مولوی. || در اصطلاح اهل درايه و حديث به‌ روايتی گويند که ذکر معصوم در آن مطوی‌ باشد بواسطه ضمير غايب، و عدم ذکر معصوم‌ يا از جهت تقيه است و يا از جهت آنکه نام او قبلاً ذکر شده است و اکنون بواسطهٔ ضمير بدو اشاره شود چنانکه گويند سمعته ياسألته. (از فرهنگ علوم عقلی دکتر سجادی). || (اِ) جای نهان داشتن. (منتهی الارب) (ناظم‌ الاطباء). و رجوع به ضمير شود.
[ مُ ضَ‌مْ مَ ] (ع ص) اسب تيزرفتار باريک‌ميان. (غياث) (آنندراج): مير ما را از پر روح‌الامين و زلف حور پر تير و پرچم رخش مضمر ساختند. خاقانی. صحن فلک از قران انجم‌ ماند رمهٔ مضمران را. خاقانی (ديوان چ سجادی ص‌33). || اسب فربه. (غياث) (آنندراج). || لاغر و کم‌گوشت و باريک‌ميان. (ناظم الاطباء).
[ مُ مِ ] (ع ص) آن که در دل نهان‌ ميدارد چيزی را. (ناظم الاطباء).
[ مُ ضَ‌مْ مِ ] (ع ص) آنچه لاغر ميکند و باريک و نحيف کننده. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «مضمر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید