معنی مضرت.

معنی مضرت.

8 بازدید
[ مَ ضَ‌رْ رَ ] (ع اِ) زيان و ضرر و گزند و نقصان و خسارت و آسيب و آزار و اذيت و زحمت. (ناظم الاطباء): و مضرت‌ دانهٔ وی آن است که اندکی صداع آورد. (الابنيه عن حقايق الادويه ص‌14). وی (يعنی‌ افسنتين) کُلی‌ََ را مضرت کند و اصلاحش‌ انيسون است. (الابنيه عن حقايق الادويه‌ ص‌17). و هر که خواهد هرگه که بايدش خانهٔ خود باز تواند شکافت و عمارت کرد که هيچ‌ مضرتی به ديگری نرسد. (سفرنامهٔ ناصرخسرو ص‌56). و مضرت معدن زاکها به‌ شراب و به چيزها که طبع را نرم کند زايل‌ شود. (ذخيرهٔ خوارزمشاهی). و آنچه سرد و تر باشد کم‌مضرت باشد. (ذخيرهٔ خوارزمشاهی). و دارچينی درافکند می تا مضرت کوک باز دارد. (ذخيرهٔ خوارزمشاهی). همت ايشان بيش از آن نرسد که تدبير معاش کنند به جذب منفعت و دفع‌ مضرت. (چهارمقالهٔ نظامی ص‌16). ... مضرتی که از استعجال در اختلاف احوال‌ بديد و بکشيد. (لمعهالسراج چ بنياد فرهنگ‌ ص 11). ای برادر مرا با تو رازی است که‌ مضرت و منفعت آن به نفس عزيز تو تعلق‌ دارد. (مرزبان‌نامه ص‌222). مدبران ممالک‌ آن طرف در دفع مضرت ايشان مشورت‌ کردند. (گلستان). گفت بادنجان، سخت‌ مضرچيزی است. نديم باز در مضرت بادنجان‌ مبالغتی تمام کرد. (منتخب عبيد زاکانی چ‌ {P(1) -بدين معنی و دو معنی بعد در آنندراج فقطبه فتح راء [ مَ رَ ] ضبط شده است. P}{P(2) -بدين معنی در محيط المحيط فقط به فتح‌راء [ مَ رَ ] ضبط شده است. P}{P(3) -بدين معنی در آنندراج به فتح راء [ مَ رَ ]ضبط شده و صحيح نيست، چه مضرب اسم مکان ضرب است. و رجوع به مادهٔ بعد شود. P}{P(4) .(فرانسوی) elpitluM - P}{P(5) -مضرب که اسم مکان «ضرب» باشد به کسرراء است مانند منزل، ولی معمولاً آن را به فتح راء خوانند چنانکه در مضرب مشترک و امثال آن. (از نشريهٔ دانشکدهٔ ادبيات تبريز). و رجوع به مادهٔ قبل شود. P}{P(6) -رسم‌الخطی از «مضره» عربی در فارسی‌است. P}&{$21041$}برلين ص‌138). - مضرت‌رسان؛ آنکه سبب آزار و گزند و اذيت ديگری می‌گردد. (ناظم الاطباء). - مضرت‌رسانی؛ زيان و ضرر و گزند رسانيدن به ديگری. (ناظم الاطباء). - مضرت رسانيدن (رساندن)؛ ضرر رسانيدن‌: پس شما بدون خدای چيزی‌ می‌پرستيد که شما را نفعی نکند و مضرتی‌ نرساند. (تفسير ابوالفتوح چ 2 ج 7 ص‌82).

کلمات هم‌قافیه با «مضرت.»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ت.» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید