معنی مضايق
10 بازدید
[ مَ یِ ] (ع اِ) مضائق. جِ مضيق. مکانهای تنگ. تنگناها. تنگیها در مکان و امور. کارهای سخت: به تعجيل سوی ناتل... رفتند بر آن جمله که به ناتل که آنجا مضايق است. (تاريخ بيهقی چ اديب ص463). شما به استراباد رويد که در آن مضايق نتوانند آمد. (تاريخ بيهقی ايضاً ص560). الحق راه آن دراز و بیپايان يافتم، سراسر مخاوف و مضايق. (کليله چ مينوی ص48). چه هرکه بر قوت ذات و زور نفس اعتماد کند لاشک در مخاوف و مضايق افتد. (کليله ايضاً ص300). خلق از مضايق محنت و مفاسد ايام فترت خلاصی يافتند. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص315). چون مار در مداخل و مضايق زمين روند. (ترجمهٔ تاريخ يمينی ايضاً ص342). از مضايق شدت به فراخی نعمت رسيدند. (جهانگشای جوينی). و رجوع به مضائق و مضيق و مضيقه شود.[ مُ یِ ] (ع ص) سختگير. تنگگيرنده. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد): ... بر مقتضای فرمان سوی ايشان رفت و آنچه واجب بود از وظايف اين خدمت بجای آورد و استرضاء جوانب... از مضايق و مسامح و منافق و مناصح... به اتمام رسانيد. (مرزباننامه چ بارانی ص172).
کلمات همقافیه با «مضايق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «يق» برای سرودن شعر