معنی مضاغه
5 بازدید
[ مُ غَ ] (ع ص، اِ) خائيده، و قيل ما يبقی فی الفم مما يمضغ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). هرچيز خائيدهشده و آنچه در دهان پس از خائيدن باقی ماند. (ناظمالاطباء). و رجوع به مَضاغ شود.[ مَضْ ضا غَ ]۲ (ع ص) گول. (منتهی الارب) (آنندراج). احمق، زيرا وی در هنگام تکلم زبانش را میخايد. (از اقرب الموارد). گول و احمق. (ناظمالاطباء). || کثيرالمضغ. (از ذيل اقرب الموارد) (از المنجد).
کلمات همقافیه با «مضاغه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غه» برای سرودن شعر