معنی مضاره
4 بازدید
[ مُ ضارْ رَ ] (ع مص) (از «ضرر») يکديگر را گزند رسانيدن. (زوزنی). يکديگر گزند کردن. (تاج المصادر بيهقی). گزند رسانيدن يکديگر را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). گزند و زيان رسانيدن يکديگر را. (ناظمالاطباء). || با يکديگر خلاف کردن. (زوزنی) (تاج المصادر بيهقی). خلاف کردن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نزاع و خلاف کردن. (آنندراج). || بمعنی مضايقه. (زوزنی). با کسی تنگ فراگرفتن کار. (تاج المصادر بيهقی). || جمع کردن ميان دو يا سه زن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).[ مُ رَ ] (ع اِ) (از «مضر») مضارهاللبن، آنچه روان باشد از شير. (منتهی الارب) (ناظمالاطباء): مضاره اللبن يا مضار اللبن؛ آنچه که از شير در موقع ترش شدن و صاف شدن روان گردد. (از اقرب الموارد). و رجوع به مضر شود.
کلمات همقافیه با «مضاره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر