معنی مضاده
4 بازدید
[ مُ ضادْ دَ ] (ع ص) با يکديگر ضدکننده، و به اين معنی صيغهٔ مؤنث اسم فاعل است از باب مفاعله. (غياث) (آنندراج). || (اصطلاح رياضی) عکس تناسب تأليف است. و رجوع به «ارثماطيقی» شود.[ مُ ضادْ دَ ] (ع مص) با هم ضد بودن، در اين صورت مصدر است از باب مفاعله. (غياث) (آنندراج). خلاف کردن با کسی: ضادَّهُ مضادهً؛ خلاف کرد با او، و ضاد اللََّه بين الشيئين؛ قرار داد خدا يکی از آن دو چيز را ضد ديگری. و منه قول علی عليهالسلام: بمضادته بين الامور عرف ان لا ضد له. و قوله: ضاد النور بالظلمه؛ يعنی قرار داد نور را ضد تاريکی. (از ناظمالاطباء). و رجوع به مضاد شود.
کلمات همقافیه با «مضاده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر