معنی مض

معنی مض

5 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) رمان‌البر. (بحر الجواهر) (يادداشت مؤلف). رمان‌البر و ميوهٔ آن‌ حب‌الفلفل [ کذا ] است. (تذکرهٔ داوود ضرير انطاکی). به ضاد معجمه، رمان‌البر است و ثمرش حب‌القلقل. (از تحفهٔ حکيم مؤمن). و رجوع به حب‌القلقل شود.
[ مَ‌ض‌ض ] (ع اِ) سنگی که در چاه کهنه‌ باشد و بدان آب را دريابند. و گاهی در چاهی‌ دو سنگ باشد. (منتهی الارب) (از اقرب‌ الموارد) (ناظم‌الاطباء). || (ص) گرم. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم‌الاطباء) (از اقرب الموارد). || سوزنده: کحل مض؛ سرمهٔ چشم‌سوز. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم‌الاطباء). || رجل‌ مض‌الضرب؛ مرد ضرب دردناک خورده. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم‌الاطباء).
[ مَ‌ض‌ض ] (ع مص) اندوه‌مند گردانيدن: مضه الشی‌ء مضاً و مضيضاً؛ اندوه‌مند گردانيد او را آن چيز. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم‌الاطباء). || سوختن اندوه و خشم دل را. (زوزنی). سوخته شدن دل از اندوه و خشم و غضب. (تاج المصادر بيهقی). || سوزانيدن: مض‌ الخل فاه؛ سوخت سرکه دهن او را. (منتهی‌ الارب) (از اقرب الموارد) (از محيط المحيط) (ناظم‌الاطباء). || مکيدن، يا سخت مکيدن. (منتهی الارب) (ناظم‌الاطباء) (از اقرب‌ الموارد). || به درد آوردن جراحت. (المصادر زوزنی). سوزانيدن جراحت. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد): مضه‌ الجرح؛ سوزانيد او را جراحت و به درد آورد. (ناظم‌الاطباء). || مض الکحل العين مضاً؛ سوختن سرمه چشم را و رنجانيدن. (منتهی‌ الارب) (از اقرب الموارد) (از محيطالمحيط) (ناظم الاطباء).
[ مِ‌ضْ ضُ / مِ‌ضْ ضِ / مِ‌ضْ ضَ / مِ‌ضْ ضُنْ ] (ع اِ) کلمه‌ای است که به معنی لاء نفی آيد، يعنی حرکت دادن هر دو لب را چندان که شنيده شود آوازی که به لای نفی‌ ماند و در آن مطمع اجابت باشد، و فی المثل: ان فی مض لمطمعاً۲. قال الراجز: سئلتها الوصل فقالت مض. (منتهی الارب) (از اقرب‌ الموارد) (از ناظم‌الاطباء). و قولهم ما علمک‌ اهلک الا مضاً و بضاً و ميضاً و بيضاً؛ يعنی‌ نياموختند تو را کسان تو جز آنکه چون کسی‌ از تو سئوال کند از دهان آوازی برآری و جواب صحيح از لا و نعم نگوئی. (ناظم‌الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «مض»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مض» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید