معنی مصيب

معنی مصيب

4 بازدید
[ مُ ] (ع ص) تير به‌نشانه‌رسيده. || درست‌گوينده. مردی که قول و فعل و رای او صواب باشد. (ناظم‌الاطباء). || برصواب‌رفته. صوابکار. درستکار. ضد مخطی. ضد خاطی. مقابل مخطی. (يادداشت‌ مؤلف): رای هر يک بر اين مقرر که من‌ مصيبم. (کليله و دمنه). در امضای اين کار مصيب نبودم. (کليله و دمنه). نيست در علم سخنرانی و در درس سخا مفتيی چون تو مصيب و ناقدی چون تو بصير. سوزنی. من که در اين شيوه مصيب آمدم‌ ديدنی ارزم که غريب آمدم.نظامی. || نيک رسنده به حقيقت چيزی و يا کاری. (از آنندراج). رسنده. (ناظم‌الاطباء). || صواب‌يابنده. (از آنندراج). اصابت‌کننده. (ناظم‌الاطباء): تا طبيب‌ منطق نداند و جنس و نوع نشناسد در ميان‌ فصل و خاصه و عرض فرق نتواند کرد و علت‌ نشناسد و چون علت نشناسد در علاج مصيب‌ نتواند بود. (چهارمقاله ص‌107). || درست‌عمل. || راست و درست‌: ملوک را يکی از رأيهای صائب و تدبيرهای مصيب آن است که... (کليله چ‌ مينوی ص 193).

کلمات هم‌قافیه با «مصيب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «يب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید