معنی مصوت

معنی مصوت

4 بازدید
[ مُ صَ‌وْ وِ ] (ع ص) بسيارآواز. (منتهی الارب). آنکه بلند بانگ ميکند. بانگ‌کننده. (ناظم‌الاطباء). مصوه. (آنندراج). || صدادار و بانگ‌دار. (ناظم‌الاطباء). || (اصطلاح دستور زبان) صدادار. مقابل‌ صامت. خلاف صامت. باصدا. وويل‌۱. حرف‌ صدادار. آوازی که با ارتعاش تارآواها (در نتيجهٔ جريان يافتن هوای داخل ريه) از گلو برمی‌آيد، و هنگام ادای آن گذرگاه دهان‌ گشاده ميماند بی‌آنکه در جايی حبس شود يا از تنگنايی عبور کند و يا از ميان دهليز دهان‌ منحرف شود و يا يکی از اعضای گلو را به‌ اهتزاز درآورد. هر مصوت ياری‌ده صامت‌ قبل از خود است برای تلفظ شدن و گاه‌ ياريگر صامت ساکن بعد از خود می‌باشد. مصوت در فارسی شش نوع است: سه‌ مصوت بلند (حرف مدّ) و سه مصوت کوتاه‌ (حرکت). سه مصوت بلند عبارتند از: -ـا، -و، -ی (++17++ ,++70++ ,++52++)، و سه‌ مصوت کوتاه که خود جزء حرکات بشمارند عبارتند از: -َ ، -ِ ، -ُ (a ,e ,o).

کلمات هم‌قافیه با «مصوت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید