معنی مصنف
6 بازدید
[ مُ صَنْ نَ ] (ع ص) کتاب مرتبشده. (ناظمالاطباء). تصنيفشده. ج، مصنفات. || مبوب. طبقهبندیشده: التصنيف، تمييز الاشياء بعضها من بعض، و صنف الاشياء، جعلها اصنافاً. (زمخشری از يادداشت مؤلف). || (اصطلاح حديث) در اصطلاح محدثين، کتابی که مرتب بر ابواب مسائل فقهی باشد. مقابل مُسْنَد، که مرتب است بر اسماء صحابه. (يادداشت مؤلف). || در اصطلاح علمای حديث، مجرد کلام ائمهٔ معصومين «اصل» است در مقابل «کتاب». و «مصنف» آن است که در آن علاوه بر کلام ائمه از خود مؤلف يا به نقل از ديگری نيز بياناتی هست. اين قبيل کتابها را مصنفات نامند. (از خاندان نوبختی ص71). || درختی که دو گونه برگ دارد، خشک و تر. (از منتهی الارب) (ناظمالاطباء).[ مُ صَنْ نِ ] (ع ص) مرتبکنندهٔ کتاب. (ناظمالاطباء). مبوب. تبويبکننده. آنکه کتاب تصنيف میکند و ترتيب میدهد. تصنيفکننده و نويسندهٔ کتاب. (ناظمالاطباء). مطلق تصنيفکننده. (آنندراج). نويسندهٔ کتاب. نگارندهٔ جزوه و رساله و کتاب. معمولاً بين مصنف و مؤلف فرق گذارند بدين معنی که مصنف کسی را گويند که همه يا بيشتر مطالب و محتوای کتاب انديشهٔ خود او و به ابتکار خود اوست ولی مؤلف کسی است که همه يا بيشتر مطالب را از ديگران گرد آورد و گاهی نيز بين آن دو فرقی نگذارند چنانکه درگذشته نيز چنين بوده و سعدی در گلستان مصنف را با مؤلف، و تصنيف را با تأليف مترادف آورده است:
کلمات همقافیه با «مصنف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نف» برای سرودن شعر