معنی مصمغ
6 بازدید
[ مُ صَمْ مَ ] (ع ص) حبر مصمغ؛ سياهی با صمغ. (منتهی الارب) (آنندراج). مرکب صمغی. (ناظمالاطباء). سياهی به صمغ آميخته. صمغی. به صمغ آلوده. (يادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «مصمغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مغ» برای سرودن شعر