معنی مصمد
5 بازدید
[ مُ مَ ] (ع ص) سخت و درست.۶(ناظمالاطباء). رُسْت از هر چيزی. (منتهی الارب) (آنندراج). چيزی که کاواک نباشد و ميانخالی نبود. (ناظمالاطباء). رست. خلاف کاواک. مصمت. (يادداشت مؤلف).[ مُ صَمْ مَ ] (ع ص) مقصود. (منتهی الارب) (ناظمالاطباء) (آنندراج). || هر چيز رست۷ و سخت. (ناظمالاطباء). چيزی سخت و رست است که در آن ضعف نباشد. (منتهی الارب) (آنندراج). سنگ سخت. (مهذبالاسماء).
کلمات همقافیه با «مصمد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مد» برای سرودن شعر