معنی مصلوق
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) آب ديرماندهٔ آلودهشده به واسطهٔ آمدشد ستوران. (از ناظمالاطباء). صلاقه. مصلوقه. (منتهی الارب). || آبپز. آبپخت. پخته. جوشانده. (يادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «مصلوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر