معنی مصلوب
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) بردارکشيدهشده. (منتهی الارب) (ناظمالاطباء) (آنندراج). آويخته. درآويخته. برآويخته. بياويخته. به چليپا برکرده. به چليپا برزده. بردارزده. بردارکشيده. بردارشده. دارزده. بهدارکشيده. (يادداشت مؤلف). || سخت تبزده. (منتهی الارب) (ناظمالاطباء) (آنندراج). - مصلوب شدن؛ به دار آويخته شدن. آويخته گشتن. بر دار کشيده شدن. - مصلوب کردن؛ به دار آويختن. بر دار زدن. آويختن.
کلمات همقافیه با «مصلوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر