معنی مصلحت نمودن
5 بازدید
[ مَ لَ حَ نُ / نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) صلاح و صواب به نظر آمدن: چه از کثرت اراجيف مختلف که در آن تاريخ برسبيل مجمجه از افواه شنوده میآمد، دل بر اقامت خراسان و لاسيما در غيبت سلطان قرار نمیگرفت و تخلف بههيچوجه مصلحت نمینمود. (المعجم ص4).
کلمات همقافیه با «مصلحت نمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر