معنی مصلحتگزاری
4 بازدید
[ مَ لَ حَ گُ ] (حامص مرکب) عمل مصلحتگزار. صلاحانديشی. خيرخواهی. || کارگزاری. مباشرت. || (اصطلاح سياسی در دولت عثمانی) کارداری سفارت: روز شنبه... رخصت مراجعت به استانبول يافته حيدرافندی مستشار خود را به جای خود به مصلحتگزاری بگذاشت و کارداران دولت او را به نشان مکلل به الماس... تشريف کردند. (ناسخالتواريخ ص212 قسمت قاجاريه).
کلمات همقافیه با «مصلحتگزاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر