معنی مصلحتبين
6 بازدید
[ مَ لَ حَ ] (نف مرکب) کسی که صلاح کار را مینگرد. (ناظمالاطباء). آنکه صلاح کار و مقتضای حال ببيند و دريابد. صواببين. راه از چاه دان: ننهد پای تا نبيند جای هرکه را چشم مصلحتبين است.سعدی. - امثال: -مصلحت خوب است اما مصلحتبينش بد است. || عاقل و زيرک و هوشيار. (ناظمالاطباء): دلی همدرد و ياری مصلحتبين که استظهار هر اهل دلی بود.حافظ. || کارگزار. (ناظمالاطباء).
کلمات همقافیه با «مصلحتبين»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ين» برای سرودن شعر