معنی مصف
7 بازدید
[ مَ صَفف ] (ع اِ) جای صف زدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظمالاطباء). جای صف برکشيدن. موضع صف. صفکشيدنگاه. (يادداشت مؤلف). || جای صف زدن در جنگ. ج، مصاف. (منتهی الارب) (ناظمالاطباء) (آنندراج). ميدان جنگ. رزمگاه. ناوردگاه. || توسعاً، جنگ. ج، مصاف. (ناظمالاطباء). و رجوع به مصاف شود.
کلمات همقافیه با «مصف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صف» برای سرودن شعر