معنی مصروف
8 بازدید
[ مَ ] (ع ص) بازگردانيدهشده. (غياث) (آنندراج). برگرداندهشده. (يادداشت مؤلف). معطوف بکاربردهشده. بکاررفته: تعاقب هر دو [ شب و روز ] بر فانی گردانيدن جان... مصروف است. (کليله و دمنه). و همت وی [ شاپور ] همهساله مصروف بودی به گشايش جهان. (فارسنامهٔ ابنالبلخی ص72). التفات از همه عالم به تو دارد سعدی همتی کآن به تو مصروف بود قاصر نيست. سعدی. معروض داشتند که بیشک همت حضرت عالی بر اعلای معالی دين و مراسم شرع سيدالمرسلين... مصروف است. (ظفرنامهٔ يزدی ج2 ص383). || (مأخوذ از تازی) صرفشده و خرجشده. (ناظمالاطباء) (يادداشت مؤلف). - مصروف داشتن؛ صرف کردن. خرج کردن. به کار بردن. - || معطوف داشتن. متوجه ساختن: آنکه سعی برای مصالح دنيا مصروف دارد زندگانی بر وی وبال باشد. (کليله و دمنه). همت به جانب ايشان مصروف دار. (گلستان ص20). - || برگرداندن. بازگرداندن. دفع کردن. (از يادداشت مؤلف): دست نوايب زمانه از اين دولت قاهره روزگار همايون مصروف و دور دارد. (فارسنامهٔ ابنالبلخی ص2). و عينالکمال از اين دولت که عين کمال است مکفوف و نوايب زمان از اين درگاه باجلال مصروف دارد. (لبابالالباب چ نفيسی ج1 ص10). - مصروف گردانيدن؛ به کار بردن. صرف کردن. مصروف کردن. برگماشتن: تا همت به تحصيل علم و تتبع اصول و فروع آن مصروف گردانيد. (کليله و دمنه). || شراب خالص بیآميغ. (منتهی الارب) (آنندراج). ج، مصاريف. (ناظمالاطباء).
کلمات همقافیه با «مصروف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وف» برای سرودن شعر