معنی مصدع

معنی مصدع

9 بازدید
[ مَ دَ ] (ع اِ) راه نرم در زمين درشت. ج، مصادع. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم‌ الاطباء).
[ مِ دَ ] (ع اِ) پيکان پهن دراز. ج، مصادع. || (ص) بليغ: خطيب مصدع؛ خطيبی بليغ. || رسا: رجل مصدع؛ مرد رسا در امور. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج).
[ مُ صَ‌دْ دَ ] (ع ص) گرفتار دردسر. (ناظم الاطباء).
[ مُ صَ‌دْ دِ ] (ع ص) کسی که‌ جداجدا می‌کند. (ناظم الاطباء). جداکننده. (غياث). || آنکه دردسر می‌رساند. (ناظم‌ الاطباء). دردسررساننده. (غياث). گران. دردسردهنده. مايهٔ دردسر. تصديع‌افزا. سردردآرنده. سردردآور. (يادداشت مؤلف). هر چيزی که دردسر آورد و آزار رساند و اذيت کند. - مصدع اوقات شدن؛ زحمت رسانيدن و آزار دادن. - مصدع شدن؛ دردسر آوردن و اذيت‌ کردن. (ناظم الاطباء). دردسر دادن. دردسر آوردن. (يادداشت مؤلف). - || زحمت رسانيدن. (ناظم الاطباء). زحمت دادن.

کلمات هم‌قافیه با «مصدع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید