معنی مصدر
7 بازدید
[ مُ دِ ] (ع اِ) نام جمادیالاولی است. (منتهی الارب) (آنندراج). نام ماه جمادیاول. (ناظم الاطباء). رجوع به جمادیالاول شود.[ مُ صَدْ دَ ] (ع ص، اِ) مرد سخت و قوی سينه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). سختسينه. (مهذبالاسماء). || کسی که خوی و عرق او تا به سينهٔ وی رسيده باشد. || سپيدی سر و سينه از گوسفند و اسب. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || ميش سياهسينهٔ سپيدبدن. (ناظم الاطباء). || اسب سابق و درگذرنده. || تير ستبرسينه. || اولين تير قمار که بی علامت و نشان باشد. || شير بيشه. || گرگ. || مقدمداشتهشده و در صدر واقعگشته و در اول و ابتدا آوردهشده. (از غياث) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). به پيشگاه نشانيده. بالانشين. - مصدر به؛ آغازيده به: «برو» فعل مصدر به باء است. - مصدر ساختن؛ مقدم داشتن. در صدر قرار دادن: مضمون اين داستان يکی از فضلا که در آن مجلس حاضر بوده است و سخنانی که ذکر کرده شد به گوش خود شنيده ثبت کرده است و آن را به کريمهٔ {/B«مََا شَهِدْنََا إِلاََّ بِمََا عَلِمْنََا»11-1512:81/}۲ مصدر ساخته و در آخر به اين کلمات ختم نمود... (ظفرنامهٔ يزدی ج2 ص391). {P(1) -در دو نسخهٔ خطی مهذبالاسماء کتابخانهٔلغتنامه چنين است، و در نسخهٔ خطی سوم کلمهٔ مصداق است و جمع آن مصاديق، و در معنی دوم نيز دارد: سوراخی که در درخت کنند. اما هيچ يک از دو صورت کلمه در فرهنگهای موجود ديده نشده. P}{P(2) -قرآن 12/81. P}{$21000$}- مصدر شدن؛ در صدر واقع شدن و در اول و ابتدا آورده شدن. (ناظم الاطباء). - مصدر کردن؛ مصدر ساختن. مقدم داشتن. بدان آغاز کردن. - || قرار دادن در صدر. نشاندن در پيشگاه: گفتی از انبيا و امم هرکه رفته بود حق کرده در حوالی کعبه مصدرش.خاقانی.[ مَ دَ ] (ع مص) بازگشتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || (اِمص) بازگشت و انصراف. (از ناظم الاطباء).[ مَ دَ ] (ع اِ) محل بازگشت از حج. ج، مصادر. (ناظم الاطباء). جای بازگشتن. (منتهی الارب) (غياث) (آنندراج). جای بازگشت. (ناظم الاطباء). جای صادر شدن. (آنندراج). || محل بازگشت از آب. (ناظم الاطباء). || جای بيرون آمدن. (غياث) (آنندراج). محل برآمدن و محل صدور. || منشأ و اصل و بنياد و سرچشمه و منبع. (ناظم الاطباء). اصل چيزی. منشأ. بنيان. (از يادداشت مؤلف). - مصدر امری (کاری، شغلی) شدن؛ به کاری يا شغلی قيام داشتن. مأمور انجام کاری و وظيفهای شدن. || سربازی که خدمت افسری (صاحبمنصبی) کند. گماشته. || (اصطلاح صرف) اسمی که صفات و افعال آيد از وی. ج، مصادر. (منتهی الارب). کلمهای که از آن افعال و صفات مشتق شود. (از غياث). اسمی است که فعل از آن مشتق میشود و بيرون میآيد. (از تعريفات جرجانی). در صرف عربی مصدر را اصل کلام میدانند و گويند مشتقات چون افعال و صفات از مصدر مشتقند. مصدر کلمهای است که دلالت بر حدوث فعل از فاعل و يا ثبوت آن در فاعل کند ولی بر زمان دلالت نداشته باشد. المصدر اسم ما سوی الزمان من مدلولی الفعل کامن من امن. مصدر در عمل به فعل آن ملحق شود چنانکه اگر فعل متعدی است مصدر آن در فاعل و مفعول عمل کند و اگر لازم است تنها به فاعل اکتفا بنمايد. مصدر گاه دلالت بر حدوث فعل کند چون ضرب و گاه مبنی ازبرای فاعل باشد چون عدل که بمعنی عادل است در جملهٔ «زيدٌ عدلٌ» و گاه مبنی ازبرای مفعول باشد. مصدر در لغت ظرف است از صدور و در اصطلاح اسمی است که دلالت بر حدث به تنها کند و افعال و اسماء فاعل و مفعول و صفات مشبهه از آن مشتق شوند و در زبان عرب مصدر عمل فعل خود را کند اگر فعل او لازم باشد مصدر فاعل تنها گيرد و اگر متعدی مفعول هم گيرد البته اين عمل در صورت اضافه زيادتر خواهد بود و در صورت قطع از اضافه مطابق قياس است در صورتی که با الف و لام «الـ » استعمال شود عمل او کمتر خواهد بود مانند: اعجبنی ضرب زيد عَمْراً. و «لولا دفع اللََّه الناس». (فرهنگ علوم نقلی تأليف سجادی ص501). مصدرهای عربی در اصل دو گونهاند: ثلاثی و رباعی، و هر يک از آن دو خود دو گونه است: مجرد و مزيدفيه؛ و بدين ترتيب چهار گونه مصدر در عربی ديده میشود: الف -مصدر ثلاثی مجرد، اين مصدر، سماعی و دارای اوزان بسيار است و مشهورترين آنها عبارتند از: 1- فِعاله، که بر حرفه و شغل دلالت دارد: زراعه، تجاره. 2- فَعَلان، اضطراب و جنبش را میرساند: غليان، جَوَلان. 3- فُعال، که گاهی بر صوت دلالت دارد: صُراخ، و زمانی معنی درد را میرساند: زکام، صداع. 4- فِعال، که بر امتناع دلالت میکند: اباء. 5 -فَعيل، که گاهی بر صوت دلالت دارد: طنين، نعيق (بانگ زاغ)، و گاهی مسير و رفتار را میرساند: رحيل. 6 - فُعْله؛ که به رنگ دلالت دارد: خُضره، حمره. و اگر بر هيچيک از معانی مذکور دلالت نداشته باشد غالباً بر اوزان زير آيد: 1- فُعوله: سهوله، عقوبه. 2- فَعاله: فصاحه، سلامه. 3- فَعَل: فرح، عطش. 4- فُعول: نزول، خروج. 5- فَعْل: فهم، صبر، امر. 6 -فُعْل: قرب، شرب. 7- فِعْل: ربح، حفظ. 8 -فِعَل: عظم. 9- فَعَله: غلبه، عجله. 10 -فَعْله: رحمه، کثره. 11 -فِعْله: عصمه، فطره. 12 -مَفْعَله: مرحمه، مسأله. 13 -مَفْعِله: معرفه، مرثيه. ب -مصدرهای ثلاثی مزيد، اين مصدرها برخلاف مصادر ثلاثی مجرد قياسی هستند و عبارتند از: 1 -اِفعال: اقدام، اعزام، اخراج. 2 - تفعيل: تعليم، تحصيل، تسليم. 3 -مُفاعَله: مصاحبه، مراجعه، مناظره. 4- تفعّل: تعجب، تصرف، تشرف. 5 -تفاعل: تفاخر، تجاهل، تصاحب. 6 -افتعال: اکتساب، احترام، انتظار. 7 -انفعال: انهدام، انصراف، انبساط. 8 - افعلال: احمرار. 9 -افعيعال: احديداب، اعشيشاب. 10 -افعيلال: احميرار. 11 - افعنلال: اقعنساس. 12 -استفعال: استخدام، استنصار. تبصرهٔ 1 -در بابهای افعال و استفعال، اگر مادهٔ فعل اجوف باشد حرف عله میافتد و به جای آن تايی به آخر آيد که تای عوض ناميده میشود، چنانکه از «قام يقوم» به جای «اقوام و استقوام»، «اقامه و استقامه» میآيد. تبصرهٔ 2 -مصدر تفعيل از ناقص و مهموزاللام و برخی از افعال سالم به جای تفعيل بر وزن تفعله آيد: توطئه، تخطئه، تذکره، تجربه، تجزيه. تصفيه. تبصرهٔ 3 -مصدر باب مفاعله علاوه بر وزن مفاعله بر وزن فِعال نيز آيد: محاسبه و حساب، معالجه و علاج، مقاتله و قتال. تبصرهٔ 4 -در بابهای تفعل و تفاعل اگر مادهٔ فعل ناقص (معتلاللام) باشد حرف عله بر «ی» مبدل و حرف پيش از آن نيز مکسور میگردد: تسلی و تعدی، تماشی و تعاطی. تبصرهٔ 5 -در باب افتعال اگر کلمه با يکی از حروف «ص، ض ط، ظ» آغاز شود تاء افتعال به طاء بدل گردد: اصطلاح، اضطراب، اطّراد، اضطلام (از صلح و ضرب و طرد و ظلم)، و اگر با يکی از حروف «د، ذ، ز» آغاز شود تاء افتعال به دال بدل گردد، مانند: ادعا، ادکار، ازدواج (از دعو، ذکر و زوج). و اگر معتلالفاء باشد حرف عله به تاء قلب و در تاء زائد ادغام گردد: اتحاد، اتفاق (از وجد و وفق). ج -رباعی مجرد، مصدر آن دارای دو وزن است: فَعْلَله و فِعْلال: زلزله، زلزال. د -رباعی مزيد، که سه باب است: 1 -تَفَعْلُل: تزلزل، تدحرج. 2 -اِفْعِنْلال: احرنجام. 3 -اِفْعِلاّل: اقشعرار. - مصدر ميمی؛ مصدری است در عربی که با «م» آغاز شود و آن طبق قواعد ذيل ساخته شود: از ثلاثی مجرد بر وزن مَفْعَل آيد: منظر، مضرب، مرمیََ. هفت کلمه از اين قاعده مستثنی است: مجیء، مرجع، مسير، مصير، مشيب، مرضی، مقيل. اما از مثال واوی صحيحاللام مطلقاً بر وزن مَفْعِل آيد، خواه در مضارع مسکورالعين باشد و خواه مفتوحالعين: مورد، موعد، موجل. از فوق ثلاثی مجرد يعنی ثلاثی مزيد و رباعی مجرد و رباعی مزيد، بر وزن مضارع مجهول آيد به ابدال حرف مضارع به ميم مضموم (MMM اسم مفعول همان فعل): منحدر، مصطير، مزدحم. {aمصدر در فارسی:a} در فارسی مصدر کلمهای است که مانند فعل بر وقوع و حدوث و ثبوت دلالت کند يعنی وقوع کاری يا دارا بودن يا نبودن و يا پذيرفتن يا نپذيرفتن صفت و حالتی را برساند، بدون زمان و بدون نياز به صيغههای ششگانه مانند: رفتن، بودن، شدن. و فرق آن با فعل اين است که فعل علاوه بر مفهوم مذکور بر زمان و شخص و نيز مفرد و جمع نيز دلالت میکند مانند «رفت» که بر انجام گرفتن کاری در زمان گذشته به وسيلهٔ يک تن غايب دلالت دارد در صورتی که در مصدر، زمان و شخص و مفرد و جمع مشخص نيست. مانند «رفتن» که هيچيک از آن مفاهيم سهگانه را نمیرساند. دستورنويسان نوشتهاند علامت مصدر در فارسی آن است که در آخر کلمه تا و نون يا دال و نون باشد به شرطی که هرگاه نون را از آن بردارند فعل ماضی باقی بماند، مانند خواستن و رفتن و نهادن که بعد از حذف نون &{$21001$}خواست، رفت، نهاد که سوم شخص ماضی مفرد است باقی میماند. اما بايد دانست که در فارسی بر خلاف برخی از زبانها مصدرها خود از مشتقات محسوبند و از مادهٔ ماضی يا مضارع فعل گرفته میشود چنانکه «تافتن» از «تافت» ريشهٔ ماضی مشتق شده است و «تابيدن» از «تاب» يعنی از مادهٔ مضارع همان فعل. بسياری از افعال فارسی دارای دو مصدرند که يکی از مادهٔ ماضی و ديگری از مادهٔ مضارع مشتق میشود: رُستن و روييدن، رَستن و رهيدن، جستن و جهيدن، آوردن و آوريدن، تافتن و تابيدن، گداختن و گدازيدن. و گاهی سه مصدر يا بيشتر دارند: گسيختن، گسستن، گسليدن، و خوابيدن، خفتن، خفتيدن، خُسبيدن، خُفسيدن. در فارسی گاهی اسمی را از زبان فارسی يا زبان ديگر میگيرند و با افزودن پسوند «يدن» که يکی از نشانههای مصدر فارسی است مصدر میسازند، مانند جنگيدن، رزميدن، انجاميدن، ناميدن که از اسمهای فارسی (جنگ، رزم، انجام و نام) گرفته شدهاند. و بلعيدن، رقصيدن، طلبيدن، قبولانيدن که از کلمات عربی (بلع، رقص، طلب و قبول) ساخته شدهاند، و قاپيدن، چاپيدن، تپانيدن که از کلمات ترکی (قاپماق، چاپماق، تپماق) مشتق گرديدهاند و کلمهٔ «تلگرافيدن» که از کلمهٔ «تلگراف» فرانسه مأخوذ است. اين گونه مصادر منحوت جزء مصدرهای جعلی به شمار میروند و برخی آنها را مصادر منحوت نيز ناميدهاند. تاريخچه و نشانهها و کاربرد مصدر: 1 -در فارسی باستان، صيغهٔ مصدری در هر جمله که به کار رفته تابع فعل است يعنی مصدر برای يکی از افعالی که دارای معانيی مانند فرمودن و يا رستن و شايستن باشد در حالت رايی (مفعولی) واقع میشود. در اين حال جزء اخير مصدر هميشه yianat است. اين جزء خود مرکب از دو قسمت است: يکی مادهٔ آن که nat باشد و ديگر yia که جزءصرفی کلمه در حالت رايی مفرد است. 2 -در زبان اوستايی، يکی از نشانههای مصدر پسوند an++11++ است که از اصل هندی و ايرانی ant آمده و معادل مادهٔ nat در فارسی باستان است. 3 -در متون پهلوانيک پارتی (پهلوی اشکانی)، پسوند مصدر به سه صورت «تن، دن، ذن» ديده میشود که هر سه صورت بازماندهٔ همان پسوند yianat فارسی باستان است. 4 -در آثار مانوی مکشوف در تورفان که زبان پارسيک (پهلوی ساسانی) است پسوند مصدر به هر دو صورت «تن، دن» وجود دارد. 5 -در متون پهلوی زردشتی، همه جا مصدر به پسوند «تن» مختوم میشود که از همان اصل yianat فارسی باستان آمده است. 6 -در زبانهای سغدی که يکی از زبانهای ايرانی ميانه است، مصدر مختوم به «تن» وجود ندارد. از وجوه مصدری اين زبان يکی همانند مصدر مرخم فارسی است مانند خواهم رفت، توانم ديد. ديگری نوعی مصدر مختوم به «اک» که با اسم مصدرهای فارسی مختوم به همين جزء معادل است مانند خوراک و پوشاک. 7 -در متون پازند که زمان تأليف آنها جديدتر از متن پهلوی و در قرون بعد از اسلام است پسوند مصدری درست مانند فارسی امروز «تن و دن» آمده است. از آنچه گذشت اين نتيجه به دست میآيد که پسوند مصدر در زبان فارسی «-ن» تنها نيست که به آخر فعل ماضی افزوده شده باشد، بلکه اصل آن «تن» است که مادهٔ آن در فارسی باستان «-nat» بوده و در حالت رايی مفرد به صورت تنائی (yianat) به کار رفته است. از اين پسوند در دورههای بعد بر اثر تحولی که در اصوات زبان فارسی رخ داده جزء صرفی yia ساقط شده و همان مادهٔ کلمه به جای مانده است. پسوند مصدری «-تن» در تحول زبان فارسی باستان به فارسی ميانه (پارسيک - پهلوانيک) در بعضی موارد طبق قاعدهٔ تبديل واکهای همگونه (حروف قريبالمخرج) تاء به دال تبديل يافته و «-تن» به صورت «-دن» درآمده است و به اين طريق مصدرهای مختوم به «-دن» از مصدرهای اصلی مختوم به «-تن» حاصل شده است، مانند ايستادن، فرمودن، رسيدن، شدن، آمدن. برای ذکر زمان اين ابدال، برخی از محققان، آن را مخصوص فارسی جديد يعنی فارسی دری بعد از اسلام شمردهاند، اما از روی قرائنی میتوان حکم کرد که اين تحول در قرون قبل از اسلام وقوع يافته يا آغاز شده است. از اين بحث دراز به اختصار چنين نتيجه میگيريم که: 1- پسوند مصدر در فارسی «تن» است که از اصل yianat فارسی باستان مشتق شده است. 2- اين جزء در بعضی موارد به موجب قانون همگونگی واکها (قريبالمخرج بودن حرفها) تغيير يافته و تاء به دال بدل شده است. 3- در فارسی دری واکهايی که پيش از پسوند مصدر واقع میشود يازده است که از آن جمله پنج مصوت (i ,++70++ ,o ,a ,++17++) و دو صامت آوايی (ن، ر) و چهار صامت بیآوا (خ، س، ش، ف) میباشد. 4- «ت» در اين پسوند بعد از صامت بیآوا به صورت اصلی مانده، ولی بعد از مصوتها يا صامتهای آوايی به «د» بدل شده است. (از تاريخ زبان فارسی تأليف پرويز ناتل خانلری ج2 صص239 - 247). اقسام مصدر: مصدر در فارسی از جهات مختلف تقسيماتی دارد، چنانکه از حيث ساختمان به ساده و پيشوندی و مرکب و عبارت فعلی، و از لحاظ اصالت به مصدر اصلی و مصدر جعلی تقسيم میشود. اينک معروفترين اقسام مصدر به ترتيب حروف تهجی: - اسم مصدر؛ حاصل مصدر. رجوع به ترکيب و مادهٔ حاصل مصدر شود. - حاصل مصدر؛ اسم مصدر. اسمی که حاصل معنی مصدر دهد، چون: روش، گفتار، دانايی. و رجوع به مادهٔ حاصل مصدر شود. - مصدر اصلی؛ مصدری است که از اصل به عنوان مصدر به کار میرود خواه از ريشهٔ ماضی ساخته شده باشد يا از مادهٔ مضارع، مانند: خواندن، نوشتن. مقابل مصدر جعلی. رجوع به ترکيب مصدر جعلی شود. - مصدر بريده؛ مصدر مرخم. مصدر مخفف. رجوع به ترکيب مصدر مرخم شود. - مصدر بسيط؛ مصدر ساده. رجوع به ترکيب مصدر ساده شود. - مصدر بهصورت عبارت فعلی؛ مصدری است مرکب از دستهای از کلمات که از مجموع آنها معنی واحدی حاصل میشود و غالباً معادل با مفهوم يک فعل ساده يا يک فعل مرکب است. اين تعريف شامل عبارتهايی است که دارای شرايط زير نيز باشند: الف - بيش از دو کلمه باشند. ب -يکی از مجموع کلمات عبارت، حرف اضافه باشد. ج - مجموع عبارت، معنی مجازی داشته باشد يعنی مفهوم صريح هيچيک از اجزا مراد نباشد يا به ذهن شنونده نيايد، چون: از پای درآمدن؛ افتادن. به اتمام رساندن؛ پايان دادن. برپای کردن؛ نصب کردن. از سر گرفتن؛ آغاز کردن. از دست رفتن؛ گم شدن، مردن. در ميان نهادن؛ گفتن، مطرح کردن. يادآوری -در برخی از عبارتهای فعلی، گاهی حرف اضافه حذف و در نتيجه، آن عبارت فعلی با فعل مرکب شبيه و يکسان میشود، مانند: «فرياد خواندن» به جای «به فرياد خواندن» و «فرياد رسيدن» به جای «به فرياد رسيدن» و «سر بردن» به جای «به سر بردن». (از تاريخ زبان فارسی ج2 صص315 - 319). - مصدر پيشوندی؛ مصدری است که با افزودن يکی از پيشوندها به اول مصدر ساده پديد آيد. پس از متروک شدن پيشوندهای زبانهای کهن، پيشوندهای تازهای برای برخی از افعال برگزيدند. اين پيشوندها اغلب حرف اضافه يا قيد میباشند. پيشوندهای فعلی يا مصدری فارسی دری عبارتند از: اندر، بـ ، باز، بر، در، فرا، فراز، فرو، فرود، وا. در مثالهای: اندرکردن، به معنی داخل کردن، در چيزی {$21002$}پيچيدن. ببودن، در معنی شدن، برسيدن، در معنی تمام شدن. بازکردن؛ تلافی کردن، رد کردن، ستردن. برکردن؛ بالا بردن. برکشيدن؛ ترقی دادن. برنشستن؛ سوار (اسب) شدن. درکردن؛ در ظرفی چيزی ريختن. فراکردن؛ بر هم نهادن، نزد کسی فرستادن، فرازآمدن؛ نزديک شدن، رسيدن. فروکردن؛ گستردن، پايين بردن. فرودآوردن؛ پايين آوردن، منزل دادن کسی را با احترام. واخواستن؛ بازخواستن، بازگرفتن. واداشتن؛ به انجام کاری گماشتن و ملزم ساختن، ناگزير کردن کسی را بر کاری. و رجوع به ترکيب مصدر ساده و مصدر مرکب شود. - مصدر تام؛ مصدری است که حذفی در آن صورت نگرفته باشد، مانند: نشستن، برخاستن. مقابل مصدر مرخم يا مخفف. رجوع به ترکيب مصدر مرخم شود. - مصدر جعلی؛ مصدری است که در اصل مصدر نيست و با افزودن نشانهٔ «يدن» و «انيدن» به آخر اسم فارسی يا عربی و جز آن پديد آيد: آغازيدن (آغاز +يدن)، طلبيدن (طلب +يدن)، قبولانيدن (قبول +انيدن)، ترقيدن (ترقی +يدن) (واترقيدن مقابل ترقيدن، تنزل). مصدر جعلی را مصدر صناعی و مصدر منحوت نيز گفتهاند. - مصدر ذووجهين (دوگانه)؛ مصدرهايی هستند که افعال آنها گاهی به صورت لازم و گاهی به صورت متعدی به کار میروند، مانند: شکستن، ريختن، سوختن: شيشه شکست (لازم)، بابک شيشه را شکست (متعدی). - مصدر ساده (بسيط)؛ مصدری است که ماده يا بن آن از يک ماده حاصل شده است يعنی دارای اجزايی نيست که بتوان آنها را جدا کرد و در ترکيب با جزيی ديگر بهکار برد، مانند: آمدن، رفتن، فرستادن، نوشتن. البته اين مصدرها را به اعتبار صورتی که در فارسی دری دارد ساده خوانند وگرنه بيشتر آنها در زبانهای ايرانی باستان خود از اجزايی مرکب شدهاند چنانکه مصدر «آمدن» از mag+a و مصدر «نوشتن» از siap+in ترکيب يافتهاند. (از تاريخ زبان فارسی تأليف خانلری ج2 ص255 و 256). و رجوع به ترکيب مصدر پيشوندی و مصدر مرکب شود. - مصدر صناعی؛ مصدر جعلی. رجوع به ترکيب مصدر جعلی شود. - مصدر لازم؛ مصدری است که فعل آن به مفعول بيواسطه نياز نداشته باشد، مانند: نشستن، خنديدن، خفتن. - مصدر متعدی؛ مصدری است که فعل آن علاوه بر فاعل، به مفعول بيواسطه نيز نيازمند باشد. مصدر متعدی خود دو گونه است: 1- سماعی، يعنی مصدرهايی که در اصل متعدی هستند، مانند: خوردن، نوشتن، گرفتن. 2- قياسی، يعنی مصدرهايی که در اصل لازمند ولی با افزودن «اندن» يا «انيدن» به آخر مادهٔ مضارع آنها متعدی میشوند، مانند: گرياندن و گريانيدن، لغزاندن و لغزانيدن، که در اصل گريستن و لغزيدن و هر دو لازم میباشند. - مصدر متعدی دومفعولی؛ در برخی از مصدرهای متعدی نيز مانند مصدرهای لازم به مادهٔ مضارع، «اندن» و «انيدن» افزوده میشود، در اين صورت فعل جديد علاوه بر مفعول بيواسطه به مفعول بواسطه نيز نياز خواهد داشت و بدون آن دو، معنی جمله ناقص خواهد بود، از اين رو دومفعولی ناميده شدهاند، مانند: «خوردن» که خود متعدی است و با افزودن «اندن» و «انيدن» به مادهٔ مضارع آن (خور) به صورت «خوراندن» و «خورانيدن» درمیآيد که هم مفعول بيواسطه و هم مفعول بواسطه لازم دارد: هوشنگ سيب را خورد. مادر سيب را به هوشنگ خوراند (خورانيد). - مصدر مخفف؛ مصدر مرخم. مصدر بريده. رجوع به ترکيب مصدر مرخم شود. - مصدر مرخم؛ مصدری است که نون آخر آن حذف شده باشد، مانند: نشست و برخاست، گفت و شنود، که در اصل نشستن و برخاستن و گفتن و شنودن بوده است. مقابل مصدر تام. مصدر مرخم را مصدر مخفف و مصدر بريده نيز ناميدهاند. - مصدر مرکب؛ مصدری است که از دو کلمهٔ مستقل ترکيب يافته باشد و از مجموع آن دو، معنی واحدی به ذهن القا شود. کلمهٔ اول، اسم يا صفت است و تغيير نمیپذيرد و صرف نمیشود، و کلمهٔ دوم، فعل يا مصدر است که صرف میشود و آن را همکرد خوانند، چون: خوار داشتن، حاصل آوردن، رنج بردن، سوگند خوردن، پهلو زدن، رضا دادن، وطن ساختن، آواز کردن، رنج ديدن، خشم گرفتن، که دو ترکيب نخستين يعنی «خوار داشتن» و «حاصل آوردن» از صفت و همکرد و بقيه از اسم و همکرد پديد آمدهاند و در هيچيک از آن مصدرها دو جزء تشکيلدهنده معنی مستقل و اصلی خود را حفظ نکردهاند، بلکه از مجموع آن دو، معنی سومی به ذهن متبادر میشود. (از تاريخ زبان فارسی ج2 صص269 -290). يادآوری -نوعی مصدر مرکب هم هست که از اسم و ضمير شخصی و فعل همکرد ترکيب میشود، مانند: خوشش آمدن، بدش آمدن، لجش گرفتن، شرمش آمدن، رحمش آمدن، خوابش گرفتن، خوابش بردن، سردش شدن، گرمش بودن، خشکش زدن. - مصدر منحوت؛ مصدر جعلی. رجوع به ترکيب مصدر جعلی شود.
کلمات همقافیه با «مصدر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر