معنی مصاهرت
4 بازدید
[ مُ هَ / هِ رَ ] (از ع، مص) مصاهره. داماد کردن و خسر کردن، و اين از هر دو جهت باشد. (غياث). دامادی کردن. خسری کردن. (يادداشت مؤلف). نسبتی است که به توسط نکاح پيدا شود. (قاموس کتاب مقدس). دامادی. (ناظم الاطباء). ختونت. ختون. خويشی سببی. وصلت. پيوند. خسرگانی. خسری. دامادپدرزنی. دامادی. (يادداشت مؤلف). || به نکاح با کسی خويشی کردن. (يادداشت مؤلف). با کسی به نکاح وصلت کردن. (المصادر زوزنی). رابطه که بوسيلهٔ ازدواج بين زوج و زوجه و خويشان هر يک از آنها ايجاد شود: مدتی او را و لشکر او را مواجب و اخراجات و علوفات مهيا داشتند و با وی اتصال مصاهرت ساختند. (تاريخ بيهقی چ اديب ص93). ميان هر دو مملکت معاقد مشابکت و مصاهرت مستمر گشت. (ترجمهٔ تاريخ يمينی ص277). ملک نوح... به مواصلت و مصاهرت اينجانب رغبت فرمايد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی). سلطان میخواست اين موالات به مجاهرت رسد و اين مصافات به مصاهرت پيوندد. (ترجمهٔ تارخ يمينی ص388). مسلم از مصاهرت معز و مواصلت او بر استعفا بود و او را نمیشناخت. (ترجمهٔ تاريخ يمينی ص401). به يمن مظاهرت و مصاهرت و معاضدت رای و رويت او مزاحمان و منازعان ملک را جواب باز داد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی ص11). و رجوع به مصاهره شود.
کلمات همقافیه با «مصاهرت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر