معنی مصانعه
4 بازدید
[ مُ نَ عَ ] (ع مص) آسان فراگرفتن کار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || نرمی کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (يادداشت مؤلف) (ناظم الاطباء). مدارا نمودن. (ناظم الاطباء). مدارا کردن. (تاج المصادر بيهقی). با کسی مدارا کردن. (يادداشت مؤلف). || رشوه دادن. (دهار). پاره دادن. رشوت دادن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بيهقی) (آنندراج). - امثال: - من صانع بالمال لميحتشم من طلب الحاجه.(از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || تمام نياوردن اسب رفتار را که دارد که گويا مداهنه میکند با تو در بذل رفتار خود. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ مُ نَ / نِ عَ / عِ ] (از ع، اِمص) رشوهدهی. ج، مصانعات. (يادداشت مؤلف). || مدارا. مدارات. (يادداشت مؤلف). || مداهنه. (يادداشت مؤلف). || مرافعت. (يادداشت مؤلف). رجوع به مصانعه و مصانعت شود.
کلمات همقافیه با «مصانعه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عه» برای سرودن شعر