معنی مصالحت
5 بازدید
[ مُ لَ / لِ حَ ] (از ع، اِمص) مصالحه. مصالحه. آشتی دو طرف. مسالمت. سازش. آشتی دو کس يا دو گروه. (از يادداشت مؤلف): رضا (ع) با آن همه مصالحت و مجاملت سلامت هم نيافت تا حجت بليغتر باشد. (کتابالنقض ص365). سلطان ازبهر شرف دين و عز اسلام بدين مصالحت راضی شد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی ص223). از مفاسد مخاصمت تحذير کردند... و بر اين جمله مصالحت افتاد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی). چاره جز آن نديدند که با او به مصالحت گرايند. (گلستان). و اسکندر بعد از ظهور علامات عصيان يارای آمدن نداشت با کيومرث طريقهٔ مصالحت و دوستی پيش گرفت. (ظفرنامهٔ يزدی ج2 ص305). و رجوع به مصالحه و مصالحه شود.
کلمات همقافیه با «مصالحت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حت» برای سرودن شعر