معنی مصافشکن
4 بازدید
[ مَ شِ کَ ] (نف مرکب) صفشکن. نبردشکن. صفدر. که در ميدان جنگ لشکر مخالف را بشکند. غالب در جنگ: معز دين هدی خسرو مصافشکن خدايگان جهان سنجر ملوکشکار. اميرمعزی. و رجوع به مصافدر و مصاف شود.
کلمات همقافیه با «مصافشکن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کن» برای سرودن شعر