معنی مصاعبت
5 بازدید
[ مُ عَ / عِ بَ ] (از ع، اِمص) صعوبت. سختی و دشواری. تنگنا و سختی: خود را در معرض متاعبت و مصاعبت آوردن و بلا به مغناطيس به خود کشيدن... کار عاقلان نيست. (ترجمهٔ تاريخ يمينی ص58).و رجوع به صعوبت شود.
کلمات همقافیه با «مصاعبت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بت» برای سرودن شعر