معنی مصارمت
3 بازدید
[ مُ رَ / رِ مَ ] (از ع، اِمص) مصارمه. مصارمه. از يکديگر بريدن. (يادداشت مؤلف). رجوع به مصارمه و مصارمه شود. - مصارمت کردن؛ از يکديگر بريدن و قطع رابطه کردن. (يادداشت مؤلف). بريدن از کسی و جايی. قطع علاقه کردن: به سبب تفاوت و ناهمواری صحبت و تغير و ناسازگاری الفت مصارمت کردند از وطن به وطنی. (سندبادنامه ص120).
کلمات همقافیه با «مصارمت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مت» برای سرودن شعر