معنی مصاحبت
5 بازدید
[ مُ حَ / حِ بَ ] (از ع، اِمص) مصاحبه. همصحبتی و همنشينی و همدمی و همراهی و ملازمت. (ناظم الاطباء). رفاقت و ياری با يکديگر. (يادداشت مؤلف). نشست و برخاست. همراهی. (يادداشت مؤلف): ما هر دو به مصاحبت و مصادقت يکديگر به رغادت عيش و لذاذت عمر زندگانی به سر بريم. (مرزباننامه ص31). ترک مناصحت کردم و روی از مصاحبت بگردانيدم. (گلستان). و رجوع به مصاحبه شود. - مصاحبت کردن؛ همصحبتی کردن و با هم نشستن. - || با هم صحبت کردن. (ناظم الاطباء). || (اصطلاح منطق) مجموع لزوم و اتفاق در دو قضيه. (اساسالاقتباس ص79).
کلمات همقافیه با «مصاحبت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بت» برای سرودن شعر