معنی مصابيح
4 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) جِ مصباح. (ترجمان القرآن جرجانی ص9). جِ مصباح که به معنی چراغ باشد. (غياث) (آنندراج): {P(1) -به معنی اول نيز تواند بود. P}{$20986$}پردهٔ سوسن که مصابيح توست جمله زبان از پی تسبيح توست.نظامی. مرابيع کرم و ينابيع حکم و مصابيح ظلم و مجاديح امم بودند. (ترجمهٔ تاريخ يمينی ص309). تحيت فراوان بر ياران و اهل بيت او که مصابيح ممالک تقوی و مفاتيح ابواب ارشاد و هدی بودند. (سلجوقنامهٔ ظهيری ص9). اين خردها چون مصابيح انور است بيست مصباح از يکی روشنتر است. مولوی. - مصابيح نجوم؛ اعلام نجوم. شموس. (يادداشت مؤلف). و رجوع به مصابح شود.
کلمات همقافیه با «مصابيح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «يح» برای سرودن شعر